ترانه خنده ای از گریه غم انگیز تر – ژیلا شجاعی (یلدا)

اشک می چکد از دامنم
از دوری نگار
شمع نیمه سوخته ام
در دامان روزگار
وسوسه نسیم می کند خاموشم
هنوز هم دلی دارم غم دار
گشته ام بی شعله و خاموشم
اشک غم برده مرا بر سر دار
سردم و سوت و کور و خاموشم
غم به قلبم می زند زخم بسیار
این نسیم برده شعله را سردم
در درونم تنی تب دار
گویی می خندم و نسیم هم
چه می داند، دلی دارم غصه دار

 231 بازدید

اشتراک گذاری
شعر طالع - حسن مصطفایی دهنوی

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید