سرتاسرِ این زندگی تمرینِ مُردن بود
مردی که مرگِ خویش راجدی نمیگیرد
بین غزل در واژه های دفترش دفن است
شاعر درونِ شعرِ خود هرگز نمیمیرد
..
باید برای مرگ فکرِ تازه و نو کرد
این راهِ کهنه بوی نحسِ ماندگی دارد
من خودکشی را چندباری امتحان کردم
مرگم ولی با من برادرخواندگی دارد
..
من اتفاق افتاده ام در بینِ دفتر ها
سرتاسرِ افکارِ من آبستنِ دَردست
معنا نخواهد شد بهارِ زندگی وقتی
هر چارفصلِ زندگی تاریخشان زردست
..
باید ورق زد دفترِ این زندگانی را
با فصل های مرگ هم باید تبانی کرد
باخنده هایِ تلخ باید زندگی را شست
با دلخوشی ها مرگ را باید روانی کرد
..
من فصل های زرد را هم زندگی کردم
باید به فکرِ فصل هایِ تازه تر باشم
من راههای خودکشی را رفته ام تا تَه
باید به فکرِ مرگِ پُر آوازه تر باشم

..
فـرزاد صفـانژاد
..

 847 بازدید

اشتراک گذاری
شعر امشب مه شمسش جاودانیست - نعمت الله سیادت مقدم

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید