شعر بازهم اتل متل – علی ناصری

نجا که همسرم از زمانه می گوید
ومن از زمان خودم.
وفرزندم ،دردت چیست؟
واین می شود که:
اتل متل توتوله
آهی آقا کوتوله
حال بابات چه جوره
نه پول داره نه خونه
سربرجا می خونه
پلاس دارم یه طاقه
دیگه طاقت نداره
خورد خوراک خونه
نق نقای صاب خونه
بابام زیرش می مونه
بابام یه خواهش داره
آقام سفارش داره
گوش به کنین کی بوده
کجا بوده نبوده
آقام به جبهه رفته
نه، واسه جبٌه رفته!
رفته روایت کنه
جون به ولایت کنه
ترکش می خوره چند تا!
جون نمی ده در اونجا
می مونه تا جون بده
بر سر پیمون بده
زله شده چند ساله
دیگه حالی نداره
خرج دوا ودرمون
حال و روزی نداره
فشارشم روصده
اظطراباش بیشتر
یکی نمی دونه کیست
حالش چرا این جوریست
می گن که دیونه نیست؟
آدم که این گونه نیست
بعضی رفتن به جبهه
خونه دارند …….چندتا
شیلا وویلا دارن
حکمای بالا دارن
رویای فردا دارن
گفتای زیبادارن
خدا خودش می دونه
توی دل ومی خونه
این سخن آخره
این سخن وگوش کنین
مبادا فراموش کنین
جبهه ی جنگ شرف بود
دفاع همون هدف بود
چرا حالا خوابیدیم
… دفاع عوض شد
حاجی بیار کالک و
تاکتیک مون عوض شد
گوش به ولایت بدین
رمزاش و خوب بشنفید
آتش وخاموش کنین
جام فراموش کنین
کاروخدایی کنین
راه ولایی کنین
قصه رسیدبه آخر
بعضی رفتن به بالا
بعضی رفتن به یایین
بعضی هوایی شدن
عشق جدایی شدن
کمی خدایی شدن
یعنی فدایی شدن
عند خدایی شدن
آری شهدا عندربههم یرزقونند. (شعر کودک برگزیده ششمین جشنواره ی شعر دفاع مقدس خراسان جنوبی)

( تقدیم به جانبازان شیمیایی وخانواده شان)

Loading

امتیاز بدهید

نظر

  • هنوز نظری ندارید.
  • افزودن دیدگاه