« بالا سر »
من از اول تو را ،گر سجده كردي
مگر معبود من ، اول نـبودي
غلط كردم،من اَر دور از تو بودم
مگر بر من ، تو بالا سر نـبودي
مگر من بنده ي، مخلص نـبودم
مگر خود تو به من داور نـبودي
چرا گفتي به من ديوانه هستم
مگر بر من ،تو خود رهبر نـبودي
چرا بي ياور افتادم، در اين خاك
مگر ايندم به من ياور نـبودي
الا اي بارالها ! من كه باشم
تو خود آن خلقت آدم نـمودي
چرا ويلان1 و حيرانم در اين دهر
از اين دهرم، كجا راهم نـمودي
بيا اي بارالها ! حرف حق گو
قبول از ما نمايي ، يك سجودي
سجود ما چه طرزي بايدش بود
كه تا مقبول درگاه ، تو بودي
الهـا بارالهـا ! ياورم باش
كز اول ياور ماهـا تو بودي
دلا در نيمه شب ، آهي برآور
به هـر طرز نيايش يا سجودي
حسن از روز اول،سجده مي كرد
جبين2 برخاك و منظورش تو بودي
٭٭٭
1- سرگردان-سرگشته 2- پيشاني
حسن مصطفایی دهنوی

 294 بازدید

اشتراک گذاری

نظر

mood_bad
  • هنوز نظری ندارید.
  • افزودن دیدگاه