« حکمرانی »
خدایا این چه طرز حکمرانی است
چرا در دین و ایمان ،کفر باقی است
خداوندا چه گویم من به حُکمت
چرا کفر آشکار و دین نهانی است
بهار نوجوانـی وقت کار است
که جهل اندر بهار نوجوانی است
هـر آن پیـری که دارد زُهد و تقوا۴
هدف بر ضربه ی جهل جهانی است
عنان۵ بـر جهل دنیا ، چون نـبندی
که جهلش در امان بی عنانی است
خداوندا زِ دنیایـت چه گویـم
مداماً کار جهلـش ، ناگهانی است
هر آن فردی به دنیایـَت بـسازد
همه عمرش، به عیش وکامرانی است
خدایا طرز دنیایَـت ،چه رنگ است
که طرز رنگ رنگش،دست بانی است
عجب بر حکم خود ، هستی نگهبان
نگهبان نـیستی یا فکرت آنی است
هر آن مؤمن که یکدم معنیـَت کرد
چنان ماند که جُرمش جاودانی است
غلط کردم ، چه ایرادی گرفتـم
غلط کاری عجب کار فانی است
که باشد رستگار از کار نیکـش
گر از کار نیکـش رستگاری است
فضولـی کردن از کار خداوندا
به رأی و عقل ما در ناگواری است
اگر دانا دلـی ، دیگر مَـزن حرف
تو را عقلت به رأی آن رسانی است
اگر شایسته ای ، این حکم بـشنو
چه کس شایسته ی حکم خدای است
دلم در ورطه ی حکمت،به تنگ است
که جای حکم تو در هر دلی است
حسن حدِ گلیمَـت را تو بـشناس
نشاید پای خود بر این درازی است
٭٭٭
۴- پارسایی و پرهیزگاری ۵- افسار

 284 بازدید

اشتراک گذاری
شعر حاکم ، عشق - فاطمه مقیم هنجنی

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید