شعر درد بی همنفسی – فرزاد صفانژاد

‍ .
بعد از آن فاجعه از عشق تو دوری کردم
با غم بیکسی ام بی تو صبوری کردم

رفتم از شهر دلت تا به ابد دور شدم
پیش چشمان تو یک آدم منفور شدم

واقفم هیچکسی بعد تو همدم نشود
در دلم عشق کسی بر تو مقدم نشود

درد بی همنفسی قصه هر سال من است
شک نکن مرگ بدی طالع امسال من است

من خودم از دل بیمار خودم باخبرم
آنچنان میروم از من تو نیابی اثرم
…..
.
فرزاد صفانژاد
.
…..

 322 بازدید

اشتراک گذاری
شعر پنجمین فصل سال - سعید فلاحی (زانا کوردستانی)

متن دیدگاه‌ها

یک نظر ارسال کنید