شعر رده پای سپید برف – ژیلا شجاعی (یلدا)

زمستان است و فصل سرما
شده اند خونه نشین باز آدم ها
مشت مشت می ریزد شکوفه از آسمان
می نشیند بر دامن خاک آلود زمین ها
رختی از حریر می دوزد زمستان
بر تن خشک و یخ زده شاخه ها
می بافد فرشی از بلور
با آب یخ زده رودخانه ها
رده پای دانه های برف
پر شده بر قامت بلند جاده ها
شبی سرد است و سوز سرما
تیر می کشد تا مغز استخوان ها

 284 بازدید

اشتراک گذاری
شعر یاد دارم روزگار کودکی - علی ناصری

متن دیدگاه‌ها

  • حسن مصطفایی دهنوی
    1398/09/25 در 8:34 ق.ظ

    درود ها
    بسیار زیبا و دلنشین سروده اید
    سربلند باشید

    • yalda
      1398/09/26 در 12:08 ب.ظ

      سلام و عرض ادب و احترام تشکر از لطف بی نهایت شما

یک نظر ارسال کنید