مثل نیی در دست آفتاب شکسته ام
و بر چشم خاک افتاده ام
تنم بوی زمستان می دهد
پائیز را رهایش کن
مرا بیاموز آری!
چگونه در رگهایم این یخها را ذوب کنم
هنوز برف می بارد بر شانه های کوچک من
کجاست یلدایی که مرا با خود خواهد برد! ؟
مرا به شانه های روشن مهتاب بگذار
در روزی سرد باد خواهد برد
ستاره ها تابوتم را می برند تا دل ماه
و ردی از من دیگر نخواهد بود
زمستان بر من لالایی خواهد گفت. .
نجیبه محمدی

 284 بازدید

اشتراک گذاری
مجموعه اشعار کوتاه - لیلا طیبی (رها)

متن دیدگاه‌ها

یک نظر ارسال کنید