شعر شب عاشورا – حسن مصطفایی دهنوی

« شب عاشورا »
امشب برای عاشقان ، برنامه امضاء می شود
فردای عاشورا بِبین ، عاشق هویدا می شود
درکربلا عاشق ببین،با سر به کوی دوست رفت
این همت والا، از آن اولاد زهرا(س) می شود
هر سر که دارد عشق حق ، فردا به هنگام نبرد
می جنگد آن با گمرهان،واضح به فردا می شود
یاران ببینید عاشقان،سودا چه رنگی می کنند
عاشق چنین سوداگری،کی باز پیدا می شود
اهل خرد دانسته اند ، سوداگری با امر حق
مثل حسین(ع) سوداگری،حتماً نه پیدا می شود
از کعبه گر گردیده بود،درکعبه حق می ستود
قربانی حق، حسین(ع) آنجا که شیدا می شود
از فرقه ی سفیانیان ، بر فرقه ی آل علی (ع)
در روز عاشورا دوصد،جور و جفاها می شود
فردا به دشت کربلا ، عاشق بپوید راه عشق
از خون پاک عاشقان،این دشت دریا می شود
عباس نام آور یکی است زآن خیل عشاقان حق
فردا یقیناً جسم آن ، صد پاره پیدا می شود
اکبر شبیه جد خود ، در رسم و راه عشق حق
در راه مهمانی حق ، بهتـر مهیـا می شود
آخر حسین از عشق حق،کی منصرف می بوده است
پُـر شوق از آن عشق خداوند تعالا می شود
قاسم برادر زاده اش ، از لذت دنیا گذشت
بر لذت عقبی خود ، گویا که بینا می شود
هفتاد و دو فرد از بشر،بر عشق حق پی بُرده اند
فکر تمام از عشق حق، مبهوت وشیدا می شود
رزمندگان راه حق ، تا پای جان جنگیده اند
در راه آن علم و ادب ، رزمنده جویا می شود
مانند آن صاحبدلان کی می توان پیدا نمود
چون آن طرفداران حق ،دیگر نه پیدا می شود
سر رشته ی تنظیم حق ، در کربلا الهام شد
سر رشته ی تنظیم آن ،تا مُلک اعلا می شود
الهام حق بر آن حسین(ع)تا آخرین فرصت رسید
الهامی از خون حسین(ع)، امروز معنا می شود
الهام حق در قتلگه ،آمد به گوش آن حسین(ع)
از قتلگه الهام خون ، تا عرش اعلا می شود
سر طایف طاها حسین،جرم وگناهی آن نداشت
یارب چرا ظلم و ستم ،بر آل طاها می شود
فردا که عاشورا شود ، در وادی این کربلا
موسای دیگر آید و چون طور سینا می شود
اکبر به عزم رزم و جنگ ،آماده تر خود را نمود
بر اذن۱ میدان رفتنـش، در نزد لیلا می شود
از طایف سفیانیان ، بر طایف احمد(ص) چرا
بر طایف طاها۲ چرا ، ظلم و جفا ها می شود
ای شمر شوم بی حیا،کشتی حسین(ع) مصطفی
نشناختی خون حسین(ع)، صدها معما می شود
فریاد از آن خود باوران ،تا بی گنه کشتن حسین
حتماً بُوَد کردارشان ، رسوا به دنیا می شود
یاران ببینید آن یزید ، با عترت طاها چه کرد
در یک خرابه جای، آن اولاد طاها می شود
بعد از اسیری دیدن آن اولاد و اصحاب حسین(ع)
آزرده دل،رنجیده مو، وارد به بطحاء۳ می شود
خود خواهی و خود باوری، هر فرد اگر اجرا کند
رسم حقیقت بنگری در خلق مُلغا۴ می شود
پابست دنیایی بشر، این فکرت از خود باوری است
باور بکن افراد حق ، پابست عقبا می شود
ای داستان ساز حسین(ع) امید خود محکم بدار
مرثیه گفتی بر حسین(ع) نطق تو گویا می شود
حاجت به دل دارد حسن،عشقی بسر دارد حسن
درعاقبت گردد شفیع شیعیان،اینم تمنا می شود
٭٭٭
۱- رخصت- اجازه ۲- پیغمبر(ص) ۳- مدینه منوره ۴- لغو
حسن مصطفایی دهنوی

 118 بازدید

اشتراک گذاری
شعر حسرت چشمان سیاهت - نعمت الله سیادت مقدم

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید