« صد جفا »
خداوندا ، تويـي بيداد3 پرور
زِ خلقت،صد جفا شد بر پيمبر(ص)
پيمبر (ص) را زِ خلقت برگزيني
زِ خلقت مي گذاري اش در آزر4
پيمبر(ص) را بـترساني زِ امرت
ولي خلقت نـمي ترسند سراسر
خداوندا تويـي داناي هـر راز
چه رازي هست در خلق و پيمبر
مگر اين رأي خلقت را ندانـي
چرا سر پيچن از اين رأي داور
پيمبر(ص) را شنيدي بارها گفت:
امان از دست اين بوجهل ابتر1
اگر با خلق خود ، يكسان تو بودي
به يكسان بودن آن بوجهل و بوذر2
خدايا من كدامين بنده ي توم
كه از خلق تو مي باشم در آزر3
چرا خلق تو با من ، كينه جويند
چرا اينها نـمي ترسند ، زِ داور
خدايا اين چه وضع حكمراني است
چرا خضرس(ع) به خدمت بر سكندر4
عجب دانايـي از افكار خَلقـت
از اين خلقـت ، دو تا نَبْود5 برابر
اگر خلقـت نـمي ترسيدن از تو
شكايت داشتنـد از تو سراسر
من از ترس تو بُد6 ديگر نگفتم
دورنگيهاي كارَت تا به آخر
از ايندم كار ما يك رنگتـر كن
دو رنگي نيست ، لايق بهر داور
دورنگيهاي خلقت را حسن ديد
نه زين در چاره اش جُست ونه زآن در
***
3- ظلم و ستم 4- مخفف آزار
1- مقطوع – ناقص 2- ابوالجهل – ابوذر 3- آزار 4-حضرت خضر به آب حيات رسيد و اسكندر در ظلمات گم شد 5- نباشد 6- بود

 311 بازدید

اشتراک گذاری

نظر

mood_bad
  • هنوز نظری ندارید.
  • افزودن دیدگاه