« فریب »
بیا جانا هدایت کن و دنیـا را مذمت۳ کن
فریبش را مخور جانا ،خودت را بهر عزت کن
اگر دنیا فریبت داد ، بگردان صورتت از آن
به سوی حق بکن صورت،برون روحت زِ خفت کن
به دنیا هر چه بگرایی ، گسستنها بیشتر دارد
دلت بر گیر از این دنیا و عقلت را مذمت کن
فریب زیور دنیـا ، تو را دلبسته می دارد
به زیورها مبند این دل،دلت را پُر زِ حکمت کن
اگر هر صنعت دنیا ، از این مردم فزونتر شد
نگاهت را فزونتر کن،به حقگویان تو همت کن
به این ملت رفاقت کن و ملت را حمایت کن
به ملت دوستی کن، کمر بربند و خدمت کن
به این ملت رفاقت ، به دینداران حفاظت کن
اگر در دین حق باشند،به دشمنشان شرارت کن
حسن از صنعت مردم و از حق صنعتی گفتی
زِ صُنع۴حق کمی گفتی،مرا بازهم نصیحت کن
٭٭٭
۳- نکوهش – عیب جویی ۴- آفریدن – ساخته
حسن مصطفایی دهنوی

 245 بازدید

اشتراک گذاری
شعر غبار - اصغر محمودی

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید