شعر فیض خوشگوار – حسن مصطفایی دهنوی

« فیض خوشگوار »
اطراف کعبه تا که بلند است ،صدای ما
شاید جواب ما بدهد ، آن خدای ما
ما را رضای حق ، به ره کعبه آرزو است
گر حق ، تفقدی بـکند بر رضای ما
پای برهنـه ما به ره کعبه مـی دویم
حاجی نشان بکن ، تو همین رد پای ما
در راه کعبه خار مغیلان ، بسـی بُوَد
از شوق کعبه ، خار نه پنداشت پای ما
در راه کعبه ما به امیدی ، قدم زدیـم
امید ما بُوَد که جنان است ، جای ما
ما نزد آن خدا ، که مداوم دعا کنیم
تا لطف حق ، قبول نماید دعای ما
ما در حدود کوه منا ، لحظه ای دویم
فیضی شود در آن حرکات ، منای ما
یاد آوری کنیم ، در آنجا زِ قهر حق
تا بخشش خدا برسد ، در جزای ما
اطراف کعبه ، امر خدا را اداء کنیم
حاجت روا شود زِ خدا ، ادعای ما
هر مشکلی به کار بد و نیک ما بُوَد
لطف خدا بُوَد ، همه مشکل گشای ما
در ما امید فیض و کرامات آن خداست
تا فیض آن خدا ، بـفزاید وفای ما
اینجا به عیش و لذت دنیا ، مبند دل
عقبی بُوَد مراحل عیش و بقای ما
آن فیض خوشگوار خدا را،حسن بگفت
کـز ابتدا به ما بُوَد و انتهای ما
***

 223 بازدید

اشتراک گذاری
شعر چشمی از جنسِ خزر - فرزاد صفانژاد

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید