دوش ازلب لعل نوشیدم باده ازدست دوست
تاکنم جان وتن فدای نام دوست
دام اوزلف است وخالش دانه آن دام
ازبرای دانه ای افتاده ام دردام دوست
میل من سوی رسیدن وقصداوسوی جدایی
ترک کام خویش کردم تابرآیدکام دوست…

حامد نوروزی

 212 بازدید

اشتراک گذاری
شعر پنداشتی - حامد نوروزی

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید