« لطف کریم »
هفده ربیع۲ آمد ، لطف حق یقین آمد
رهبری به این امـت ، ختم مرسلین آمد
آن وجود با جودش ، مکه بـر زمین آمد
از وجود مولودش ، عیـد مسلمین آمد
آخرین پیمبـر بـود ، علمـش اولیـن آمد
علم اول و آخـر ، از لبـش بـرون آمد
نام آن محمد (ص) بود ، مصطفی لقب آمد
کنه آن ابوالقاسم ، احمد از احـد۳ آمد
ختم هـر پیمبـر بود ، این ندا زِ حق آمد
کفر مشرکان بـشکست،چونکه مصطفی آمد
این چه فیض و نوری بود ، از خدا به ما آمد
آن شفا زِ حق می بود ، بهـر درد ما آمد
جهل از این جهان بگریخت، عقل رهنما آمد
ظلمت جهان گم شـد ، روز روشنـا آمد
هفده ربیع آمـد ، لطفـی از کریـم آمد
آن یگانه مولودی ، کـز برای دین آمد
راستی چه خوش باشد ، بلبل و گل و گلزار
بُلبلا ره توحیـد ، در میان باغ آمد
ای مریض درد و غـم ، آن طبیب عیسی دم
با طبابت قاطع ، بهـر درد ما آمد
جهل و بولهب۴ مُردن ، زنده شـد بنـی آدم
تربیت که واجب شد ، بهـر ما مدیر آمد
مکتب جهان پُـر شـد ، از کلام و نطق آن
هـر معلمی بـشنید ، گفت و آن دبیـر آمد
مرد بی سوادی بین،خط نخواند و خط نـنوشت
علمـش عالم آرا شد ، وحیَـش از خدا آمد
خط نـخواندش سهلـس، بی سوادیَـش واضح
عالمان پـی علمـش ، بهـر کسب علم آمد
این چه طُرفه معجونی است،گوش آدمی خاکی
در فضای او ادنی۵ ، گوشـش آشنا آمد
ای برادران رحمـی، از خدای خود شرمـی
ما همه یهوداییم۶ ، یوسف (ع) عزیز آمد
یوسفی که گم کردیم،پیش حضرت یعقوب(ع)
گرگ و متهّم کردیم ، یوسفم که خود آمد
ای عجب چه رسوایی ،بهـر خود به پا کردیم
هر چه کار بد کردیم ، وَه چه ناگوار آمد
هفـده ربیـع آمـد ، روز منجلـی آمـد
جدّ طاهریـن آمد ، اصل یاء و سین۷ آمد
دین هـر مسلمان را ، رونـق از خدا آمد
دین چه نقش بندی شد ،از علی(ع) به پا آمد
از علی(ع) مبدّل شد ،بـر حسن(ع) بـجا آمد
شد حسین(ع) فدای دین، دین به کربلا آمد
دین که بهـر ما آمد ، جعفری(ع) بنا آمد
جعفرم(ع) چو پیغمبر(ص) هفده ربیع آمد
دین حق همین می بود،جعفرم(ع) بحق می بود
دین که دست ما آمد، پاک و خوش صفا آمد
دین حق به جا آمـد ، طبـق عقـل ما آمـد
عقـل من کنـد تصدیـق ، بـر من آشنا آمد
عیش و نُوشت از سـر گیـر، بلبل همین باغی
بهـر بوستـان گُـل ، مـرد آبیـار آمد
بلبل غزل دستان ، شادی و طرب۱ می کُن
غنچه ی لبـت وا کُن ، فصل نوبهار آمد
بلبلـی به باغ آمـد ، دفتـر گلـی آورد
دفتـر مسلمانـی ، جعفری(ع) کلام آمد
جعفری(ع) که صادق بود ،دفتری به پا بـنمود
دفتـرش در این دنیـا ، قاطع الکلام۲ آمد
هفـده ربیعـی بود ، آن دو نـور مولـودی
چون عصای آن موسی(ع) معجز آشکار آمد
جعفر از محمد(ص) بود، وارث پیمبر(ص) بود
از طریق میراثـی ، ارثـش استـوار آمد
جعفر(ع) از پیمبر(ص) بود، جده ی بزرگ آن
دختر پیمبر(ص) بود ، واضحُ المقام۳ آمد
دین که از خدا می بود،دین نما محمد(ص) بود
عترتـش۴ و اولادش ، کشتـی نجات آمد
در زمان پیغمبر(ص) ، دین به اقتدار آمد
مردمان نـدانستن ، با صـد افتخار آمد
جعفرش مُروّج۵ شد ، تا که در کتاب آمد
دین جعفری زآن روز ، صاف و استوار آمد
جعفر(ع) آل طاها بود ،چون نژاد آنها بود
جدّ آن پیمبـر(ص) بود ، این نظام حق آمد
دین سفینه ی نوح(ع) است ،از بلا و هر طوفان
بهـر هـر مسلمانـی ، بهـر هـر نجات آمد
دین حق چه خوش باشد ،بـر بشـر روا باشد
گـر نَبُد۶ چنین دینـی ، روز ما سیاه آمد
ای حسن توخوش می باش،تخم معنوی می پاش
دین سفینه ی نوحـس ، رهبـر نجات آمد
٭٭٭
۲– هفده ربیع الاول ۳- خدای یگانه ۴- ابوجهل و ابولهب ۵- فاصله دو کمان ۶- برادر حضرت یوسف(ع) ۷- سوره یاسین
۱- نشاط ۲-کلام قاطع ۳- مقام آشکار و درخشان ۴- خویشاوندان ۵- منتشر کننده ۶- نبود
حسن مصطفایی دهنوی

 197 بازدید

اشتراک گذاری
شعر شب درد است - نعمت الله سیادت مقدم

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید