شعر مترسک – سعید فلاحی (زانا کوردستانی)

مترسکی هستم
در جالیزاری دور و بی ثمر
همه ی کلاغ ها
با لبخند به كنارم می نشینند
گاهى خيره مى‌شوند
به دکمه های پیراهن پر از دلتنگی ام
و گاه می کوبند
منقار بر کلاه پوسیده ام
و من فارغ از چیستی ام!
خوشحالم به این معاشرت.

سعید فلاحی (زانا کوردستانی)

 554 بازدید

اشتراک گذاری

نظر

mood_bad
  • هنوز نظری ندارید.
  • افزودن دیدگاه