شعر مترسک – سعید فلاحی (زانا کوردستانی)

مترسکی هستم
در جالیزاری دور و بی ثمر
همه ی کلاغ ها
با لبخند به کنارم می نشینند
گاهى خیره مى‌شوند
به دکمه های پیراهن پر از دلتنگی ام
و گاه می کوبند
منقار بر کلاه پوسیده ام
و من فارغ از چیستی ام!
خوشحالم به این معاشرت.

سعید فلاحی (زانا کوردستانی)

 274 بازدید

اشتراک گذاری
شعر راز و نیاز - نوید کیهانی فرد

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید