« مرز قناعت »
از مرز قناعت نگذشتم كه من از خود
آلايـش1 دنيـا و تجمّـل2 نـپرستم
ميلم نَـبُوَد با همه كس صحبت مستي
تا خلق بدانند و نگويند كه مستم
هر با نظري،شعر مرا خواند يقين گفت
من با نظرم با تو يقين، هم نظر هستم
بر غير نمك دادم و منّـت نـنهادم
هركس كه نمك داد،نمكدان نشكستم
٭٭٭
1- آلودگي- عيب 2- جمال- آرايش
حسن مصطفایی دهنوی

 281 بازدید

اشتراک گذاری

نظر

mood_bad
  • هنوز نظری ندارید.
  • افزودن دیدگاه