« مرز قناعت »
از مرز قناعت نگذشتم که من از خود
آلایـش۱ دنیـا و تجمّـل۲ نـپرستم
میلم نَـبُوَد با همه کس صحبت مستی
تا خلق بدانند و نگویند که مستم
هر با نظری،شعر مرا خواند یقین گفت
من با نظرم با تو یقین، هم نظر هستم
بر غیر نمک دادم و منّـت نـنهادم
هرکس که نمک داد،نمکدان نشکستم
٭٭٭
۱- آلودگی- عیب ۲- جمال- آرایش
حسن مصطفایی دهنوی

 38 بازدید

اشتراک گذاری
شعر پوچی مطلق - سعید فلاحی (زانا کوردستانی)

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید