پشیمان شدم از این دوری
بیا پرده بردار از این بودن زوری
روم به گلشن مه رویان پری پیکر
بگیرم دست او مست شوم به انگوری
هزاران جام سعادت به من نومید دادند
وا فلکا رهیدم از شیر شهد زنبوری
کنون اوفتان وخیزان ، مست و خراب
به زیر پایش چه می جوری به مخموری

حامد نوروزی

 152 بازدید

اشتراک گذاری
شعر کار خیر - دیوان اشعار حسن مصطفایی دهنوی

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید