شعر معشوق نامی – نعمت الله سیادت مقدم

رفتم بر دم در خانه معشوق سنگین نامـــــــــی
در زدم  آمد در گشود
و کردم سلامــــــــی
حرف دلم گفتم
چنین که همسرم شو فلانـــــــی
گفتا که برو تو هنوز
جوان و خامــــــــــی
رفتم سینه سوخته
برگشتم بعد از
چند سالـــــــــــی
رفتم باز بر در
خانه معشوق به
هانـــــــــــــــی
در زدم و گفتا کیستی
فلانــــــــــــــی؟
گفتم که تـــــــــــو ام
در گشود و گفتا
چون منی!
تو بیا من مال تــــــوام!

نعمت الله سیادت مقدم

 186 بازدید

اشتراک گذاری
شعر عشق - رسول چهارمحالی (ساقی عطشان)

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید