شعر هشتمین خورشید – نجیبه محمدی

قلب من بی خواب ترین ساعت خورشید هست
تپش خانه ی این سوخته در گوش کبوتر ها یت شعر می خواند شعر
و دلم داس شده
مزرعه ی صبر مرا می چیند
آخر ،ای سایبان خیس باران زده ی صبح
تو صبوری خدا را از کجا آوردی؟
من برای تو کبوتر شده ام
وبرایت چشمانم، سوره ی باران را می خواند
وتو پنهان ترین خور شیدی
سایبانی برای دشت اندوه خلایق شده ای
ای تو معصوم ترین اقیانوس!
بی صدا آمده ای در دل من
ودرآغاز نگاهم به خدا ساکن شده ای
تو تماشای مرا دریا کردی
منظر چشم تو را قربانم
من تو را با بهاری ترین چشم جهان می جویم
تا که در ناب ترین وقت خدا
بر دامن تو جان بدهم.
نجیبه محمدی

 497 بازدید

اشتراک گذاری
شعر آرزو - سعید فلاحی (زانا کوردستانی)

متن دیدگاه‌ها

یک نظر ارسال کنید