شعر پاییزی با هزاران رنگ – ژیلا شجاعی (یلدا)

بركه پر آب، از باران پاييزي مي شود
لب تشنه علفزار، دوباره سيراب مي شود
بيدار مي شود گويي جهان از خواب
هم همه اي در ميان شهر جاري مي شود
رقص شاپركها در كنار مرغزارها
با آب بازي مرغابي ها شادي برپا مي شود
صداي هم همه چلچله ها مي رسد به گوش
با خنده آنها، شاليزار پر از غوغا مي شود
روي زمين از همه رنگ، برگ ها مي ريزد
باز هم از هزاران رنگ ، فرشي پيدا مي شود
مي گذرند از كوچه ها تك تك عابران
صداي خش خش برگها به گوش مي رسد
نواي بلبلان مي پيچد در وسعت باغها
ترانه هاي عاشقانه باز آشكار مي شود
كوچ مي كنند پرستوهاي مهاجر
منظره زيبايي درآسمان نمايان مي شود
با بارش فرح زاي باران پاييزي
جاده اي سر سبز و رويايي پيدا مي شود

 427 بازدید

اشتراک گذاری

نظر

افزودن دیدگاه