ظلماتی است شب زندگیم
بی فروغ چشمانت
کویری است تنم
بی حضور مهربانت
تنم شکوفه باران
از مهر دستانت
گل واژه های خوبی
پیوسته در کلامت
پندهای نغز و ناب
همیشه از زبانت
به وسعت دریاست
صلابت قدمهایت
کوه غبطه می خورد
بر استواری اندامت
گل واژه های ایثار
در سرزمین مرامت
آکنده گشته قلبت
از صفای بی نهایت
تو چه مهربانی
بی ریا و بی منت

 271 بازدید

اشتراک گذاری
شعر باز گذر از آن ره سخت کردم - نعمت الله سیادت مقدم

متن دیدگاه‌ها

  • حسن مصطفایی دهنوی
    1398/09/18 در 11:56 ب.ظ

    درود ها
    بسیار زیبا و دلنشین سروده اید
    سربلند باشید

    • yalda
      1398/09/26 در 12:10 ب.ظ

      سلام و عرض ادب و احترام سپاس از حضور گرم و صمیمی شما استاد گرامی

یک نظر ارسال کنید