شعر پنجره‌های بسته‌ی شب – حسین محمدیان

از پنجره‌های بسته‌ی شبِ
شلاق می‌شود، تنهایی
با هر انعکاسی
از طنینِ گام‌هایم

گویی
روی سنگفرش این عبور
هر ردپایی، به مرده‌ای می‌ماند
که نعش ِ ‌خود
بر دوش کشیده است
بی دستی به یاری
یا حزنی به همنوایی

در این کوچه،
رخنه کرده سکوتی سرد
از درز درزِ آجرها
ماسیده بر لب‌ها، واژه‌ها
صامت
بی مخاطب
نه گوشی
نه خاستگاهی

آه،
چقدر تنهایم!
و شبانه‌های این کوچه
چقدر بی‌رحم.

حسین محمدیان

 185 بازدید

اشتراک گذاری
شعر قوز بالای قوز ـ حبیب رضائی رازلیقی

متن دیدگاه‌ها

یک نظر ارسال کنید