شعر کار علی (ع) – حسن مصطفایی دهنوی

« کار علی(ع) »
ای عجب از قدرت پروردگار
هر بشری را ، بنموده است کار
کار چو بر طبق رضایش کنی
با ظفرس ، حکمت پروردگار
هر بشری خود نرود سوی کار
خوار و حقیرس بَـرِ۱ پروردگار
حکمت خلاق بـبین سوی کار
کار بشر کرد ،ظفر۲ کردکار
صد عجب از حکمت پروردگار
کار بشـر را بـکند استـوار
در همه کاری اثـر حکمتـش
واضح و روشن بُوَد۳ و آشکار
چشم بشر، دست وِرا۴ کی بدید
دست وی از روز ازل بُد به کار
این همه تغییـر و تحوّل به کار
بود ، در همه آثار زِ پروردگار
دسـت تـحوّل نـتواند بـرد
آن اثـر قدرت پروردگار
خود تو عنایـت بـنما بر بشـر
تا بـتوان کرد ، برای تو کار
ای بشر آن ،قدرت دستم بـبین
گردش مِهر و مَه۵ و لیل و النهار۶
کار پیامبر(ص) به همین شد قرار
وحـی بـیاورد ، زِ پروردگار
تا که خلایق ، همه ماننـد هم
کار جهان را ، بـکنند استوار
کار جهان ، گر به مدارش بُوَد
در همه جا هست ، قرار و مدار
کار خلایق ، به مـدار خـدا
در ره توحید ، بـگیرد قرار
صد عجب از گردش دوران بد
هی۷ متلاشی بـکند ، رأس کار
کار شیاطیـن به قـرار غلط
مـی شکنـد رأس قـرار و مـدار
تخم تجـاوز که زِ شیطـان بُوَد
سبـز نـگردد ، به بَـرِ کردگار
ای بشـر از ،کار شیاطین گریز
تا نـشود سخت ، برای تو کار
هرکه به کاری پی شیطان برفت
کیفـر سختـی خورَد از کردگار
هرکه به دستور علی(ع) کار کرد
فتح و ظفـر ، دادنش از کردگار
گر علم ما ، کار جهان نـا کنـد
حکمت توحید ، کنـد آشکار
شاعری از شعر ، حقیقت بگفت
در شـب تاریک تو آیـد بکار
شاعـر اگر نغمه ی۸ توحید زد
همچو چراغس ،به ره کردگار
حرف چو از منبع و منطق زند
نام علی(ع) را ، بکند استوار
آنچه شنیدیـم در این روزگار
کار علی(ع) بود که بود استوار
چونکه پیامبر به علی(ع) داد کار
از سـر فرمـان همـان کردگار
ای بشر از کار علی(ع) کار کن
تا دَم مرگت ، علی(ع) آید بکار
نام علی(ع) ، رفع تزلـزل۹ کند
از اثـرش ، قلب تو گیـرد قـرار
ای تو علی(ع) ،والی۱۰ امر خدای
امر خدا ، ز عدل تو شـد پایدار
ای تو علی(ع) رهبر خلق خدای
خلق خدا را ، زِ تو باشد قرار
ای تو خدا را ، چو نخستین وزیر
ز امر۱۱ تو ، امرش بپذیرد قرار
کار علی(ع)، تجربه شد در جهان
منبع علـم بشـر ، آمـد بکار
علم خدا ، را نـتوانـم شمـرد
شمه ای از آن، علی(ع) آرَد بکار
ای تو مـرا والی و مولای من
شعر من از ، رأی تو گیرد قرار
دست علی(ع) قدرت اگر زد بکار
قدرت دستش بُوَد از کردگار
علم علی(ع) از محک۱۲ آمد برون
در اثـر پیـچ و خـم روزگار
ای بشـرا ، امـر خدا کن عمل
عاقبـت آن مـی بُوَد آمـرزگار
حُسن قیامت همه بردست اوست
عاقبـت کار بر او واگذار
ای حسن از علم علی(ع) باز گو
باز تو بـنویس و بـخوان آشکار
٭٭٭
۱- پیش ۲- پیروزی – غلبه ۳- باشد ۴- او را ۵- ماه ۶- شب و روز ۷- مدام- همیشه- تهدید
۸- آواز ۹- هول و هراس ۱۰- حاکم – مالک – امیر ۱۱- از امر ۱۲- آزمایش – سبب
حسن مصطفایی دهنوی

 262 بازدید

اشتراک گذاری
شعر چشمان خیس - حامد نوروزی

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید