شعر کوکب بخت – حسن مصطفایی دهنوی

« کوکب بخت »
روزگاری به سر این من دل خسته گذشت
آرزویم به سر مویی به رضایت نگذشت
ای خوش آن مردم خوشبخت،که هوشیار بگشت
آرزویـش همه بـر طبق رضایت بگذشت
طالع۱ بخت چه بنوشت و چه قسمت بنمود
مگر آن آرزویی غیر عدالت بـنوشت
کوکب بخت۲ من آن روز که بیدار نـبود
جُرم از آن است،که بیدار در آن وقت نگشت
حسن از بخت، چه نالی و چرا شکوه کنی
تو که بیدار شدی،بر تو چرا سخت گذشت
٭٭٭
۱- اقبال- شانس ۲- ستاره عزت و دولت
حسن مصطفایی دهنوی

 138 بازدید

اشتراک گذاری
شعر سلام - حامد نوروزی

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید