گَردامید
برآستانه ی دلم گَرد امید می بارید
ازآسمان یخ زده درشب
برف می بارید
و از همه درختان جاری
باوزش باد
برگ می بارید
ونام توکه همیشه جاودانگی با خود داشت
به کتاب شعرم پیوست.

حامد نوروزی

 269 بازدید

اشتراک گذاری
غزل می دونی - رسول چهارمحالی (ساقی عطشان)

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید