با یار بی وفا چه توان گفت ز حال خویش

ما در هوای یار گذشتیم ز خیال خویش

هرشب زغم هجرش نخوابیدیم تا سحر

آواره گشته ایم زفراقش به فال خویش

سوخت جان وتن؛شکست ساز دل؛درهوای عشق

دل بریدیم ز آرزوهای محال خویش

تمام برگ های غزل ریختیم به پای او

اشک ها ریختیم وشعرهاسرودیم زحال خویش

در گلشن او مرا نبود آشیانه ای

فرو خوردیم بغض و عشق ونهال خویش

می داشتیم گمان که این عشق برما وفا کند

وفا نکرد به دل وسنگی شد خصال خویش

فاطمه مقیم هنجنی

 

 111 بازدید

اشتراک گذاری
شعر زیبای مادر از شهریار

متن دیدگاه‌ها

یک نظر ارسال کنید