بیا تا که اشکام کمی کم بشه
بیا تا که دَستات یه مَرهَم بشه
دارم بی تو می میرم از بی کسی
بیا تا نفسهام منظم بـشـه

چشام مثل یه کاسه ی خون شده
تو رفتی و این خونه ویرون شده
من و خاطراتی که توو قلبمه
و دردی که توو سینه مدفون شده

بیا و ببین حال و روزم بَده
بیا بیشتر از این عذابم نده
بیا و ببین با چشای خودت
که جونم چه جوری به لب اومده

یه بغضِ عجیبی تویِ حَنجره
خیال کن رَگت زیرِ یک خَنجره
بدونِ تو کارم فقط این شده
شینم به راهت لبِ پنجره !

تا کِی بغض و اشکامو پنهون کنم ؟
تا کِی دردِ دل با خیابون کنم ؟
یه وقتا به سختی نفس می کشم
تا کِی باید این قلبمو خون کنم ؟!

به جونِ خودت تنهایی سختمه
شاید تنها بودن تویِ بَختمه
حالا خاطراتو چیکارش کنم
شبا قابِ عکست روی تختمه

یه وقتاییم توو خیابونِ سرد
قدم میزنم رویِ برگایِ زرد
شدم شُهره یِ مردمِ شَهرمون
یه عده صِدام میزنن کوهِ درد !

همش خونه رو ” زیر و رو ” می کنم
صدایِ تو رو جستجو می کنم
میشینم تویِ گوشه ای از اتاق
لباساتو با گریه ‘ بـو ‘ می کنم !

یکی زخمامونو نمک میزنه
یکی قلبامونو تَرَک میزنه
بِنازم به این بازیِ سرنوشت
که بدجوری ما رو مَحَک میزنه !

تو رفتی و دنیام جهنم شده
تو رفتی و مرگم مُسَلّم شده
میدونم که می میرم از دردِ عشق
به جونِ خودت طاقتم کم شده

نیایی .. آتیش میزنم خونه رو
همین سَقـفِ بی حس و ویرونه رو
نیایی .. گل و گلدونو می شکونم
می خشکونم از ریشه گلپونه رو

تو رفتی و بعد از تو غم می خورم
به این عشقِ پاکم قسم می خورم
نیایی خودم رو به کشتن میدم
رگم رو زده یا که ‘ سَم ‘ می خورم !

…..
فـرزاد صـفانژاد

 213 بازدید

اشتراک گذاری

نظر

افزودن دیدگاه