زدل درآی…
زدل درآی وجان ما منورکن
هوای محفل خوبان معطرکن
به چشم وگیسوی یار سپرده ام دل وجان
بیا بیا تماشای باغ و بستان کن
چو ساکنان شهر زیرحسن تو اَند
ناز بر سمن و رخ بر صنوبرکن
پس ازگذران عیش ونوش با مهرویان
زکارها که کنی یاد حامد از دل کن…

حامد نوروزی

 184 بازدید

اشتراک گذاری
شعر با گریه - حامد نوروزی

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید