یکی آمد ندایی بر سرم زد
بنا بر سحر وجادو حاجت زد
کنون در حال رفتن پام لنگ است
مگو ای دلربایم وقت تنگ است
چگونه از کنارت رخت بندم
به صحرا و بیابان دل بندم
بیا یارا کنارم باش
صفای راه و جانم باش
مگو دیر است و وقتش نیست
که اینک سرد و سوزان است
برو حامد جدایی عالمی دارد
که عشق او مصیبت های بی شمار دارد

 520 بازدید

اشتراک گذاری

نظر

  • هنوز نظری ندارید.
  • افزودن دیدگاه