شب است وماه هست ومی
تو بیا تا بگویم رازهایم را پی درپی
چشم هایم از این انتظار خسته
کمی نوازشم کن با گفتن آیه حی حی
اینک که بی چشم تنم ، بینا به چشم دل
ببر مرا به بهشت خدا در سَی و جَی (سیحون و جیحون)
کنون که جان و تنم خالی شد از زندگی
مراقبم باش که زمین نخورم تا بگویی وی وی
چه غمگنانه است بی شب و ماه ، می
به خدا به روز دیدم خدا را با جام می
کنون ماه مست ، جهان مست و خدامست
خداکند که بیایی بدستم بسپاری تاج کَی کَی
حامد نوروزی

 219 بازدید

اشتراک گذاری
شعر کمال دایره - حسن مصطفایی دهنوی

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید