مترسک
خدای ترس و وحشت نیستی
نه خون آشام این دشت
نه یک گرگی
دریده بره ای از لذت و خشم
مترسک
نه شاهینی
نه کرکس
تو حتی جوجه ای را پَر نکردی
مسیر قاصدک را کج نکردی
مترسک
از چه رو اینگونه کردند
ردایت پاره پاره
خاک کردند
تنت را چاک چاک
بر چوب کردند
مگر
حقیقت را نگفتی
نگفتی
همه پروانه باشند

مترسک
تو گفتی و چنین مصلوب گشتی
تو خار چشم هر ناپاک گشتی
مترسک
نه شاهینی
نه گرگی
تو آن آغوش بازی
برای پوپک و
سار و قناری

اصغر محمودی (مور)

 128 بازدید

اشتراک گذاری
شعر دُرّ نایاب بقیع - رسول چهارمحالی

متن دیدگاه‌ها

mood_bad
  • هیچ نظری ثبت نشده است.
  • یک نظر ارسال کنید